در هنگام تظاهرات و راهپیمائی علیه رژیم ستمشاهی یکی از مهره های حساس و صحنه گردان راهپیمائیها بود.در همین رابطه بود که بارها توسط پاسگاه ژاندارمری وقت به خانه ایشان حمله شد و خانواده ایشان مورد ضرب وشتم قرار گرفتند..بارها به تهران وشهرهای مهم سفر کرد و با آوردن اطلاعیه و نوار و عکس امام و توزیع آن در بین مردم نقش بسزایی در بیداری افکار توده های مردم ایفا نمود تا اینکه سر انجام شکوفه های انقلاب اسلامی به گل پیروزی نشست .شهید علی بنده خدا که هنوز عطش عشقش به اسلام و انقلاب اسلامی خاموش نشده بود و آتش مبارزه و دفاع از انقلاب نوپای اسلامی در وجودش زبانه می کشید بدنبال فرصتی بود تا بتواند تداوم بخش صحنه های شور آفرین و زیبای انقلاب اسلامی باشد.سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهترین بود چراکه در این نهاد صد در صد مردمی زیبنده ترین و عاشق ترین جوانان و سربازان عاشق امام وجود داشت که خود را وقف اسلام و امام کرده بودند و در هر لحظه به مثابه شاهینی سبکبال آماده بودند تا بر خفاشان شب هجوم برند و توطئه ها را در نطفه خفه نمایند.در مدت اقامت در سپاه از آغاز تشکیل1359 تا 1364 علاوه بر حضور در تمام صحنه ها و اتفاقاتی که نهال نوپای انقلاب را تهدید می کرد حضور داشت.همراه با شروع جنگ تحمیلی عاشقانه و خالصانه با دیگر برادران جان بر کف سپاه به جبهه ها می شتابد و در عملیاتهای "فتح المبین " بیت المقدس " رمضان" و "محرم" شرکت می کند .او در مدت چند سال حضورش در سپاه دین خود را به انقلاب ادا کرده و خالصانه بی هیچ چشمداشت نامی و نشانی و جویای مقامی در خط مقدم مبارزه قرار گرفت و از ارزشهای و آرمانهای مقدس اسلام دفاع کرد.اما دست تقدیر سر نوشتی نو را برای وی رقم زد.تا اینکه بالاخره دست تقدیر او را به حضور علمیه کشانید.بعد از مدتی تحصیل در حوزه علمیه امیر المومنین شهرستان فسا به طرف شهر قم  شهر خون وقیام مهاجرت کرد تا آنجا نیز از دریای مواج علم و سرچشمه فیض توشه ی بر گیرد و سرانجام توانست روحانی و طلبه تمام عیار و کار آمد شود که اگر عمر اقتضا کرده بود می توانست ذخیره ای برای حوزه های علمیه گردد اما افسوس ...

شهید عزیز ما در بخش شیبکوه از همان اوایل تشکیل کمیته امداد امام خمینی همکاری نزدیکی با کمیه امداد منطقه شیبکوه داشت و این همکاری نزدیک و صمیمانه باعث که سرانجام درسال 1366 به پیشنهاد مسئول کمیته امداد امام خمینی فسا مسئولیت بخش فرهنگی این نهاد را بعهده بگیرد و در این راه نیز تلاش بسیار کرد تا بتواند از نظر فرهنگی و بالابردن سطح آگاهی توده ای محروم و فقیرخدماتی به آنها بنماید.سرانجام در ‏تاریخ 16/3/1367 در منطقه عملیاتی دارخوین در مصاف با مزدوران بعثی به درجه رفیع شهادت نائل آمد. روحش شاد و ‏راهش پررهرو باد.

 

قسمتي از وصيت نامه شهيد:

     بالاتر از هر نيكي ، نيكي ديگري است مگر كشته شدن در راه خدا كه نيكي بالاتر از آن نيست و نيز بيان حديث قدسي كه« هر كس مرا بطلبد مي يابند و هركس مرا بيابد مرا مي شناسد و هركس مرا شناخت عاشق من مي شود و هر كس مرا عاشق نمود من عاشق او مي شوم و هر كس من عاشقش شوم او را مي كشم و خود نيز خون بهاي او هستم» .اينها همه بيانگر نگرش اولياء خدا نسبت به مرگ است و اينكه فلسفه واقعي حيات و معناي اكمل آفرينش و هستي انسان را در پايان جهت دار آن مي دانند و اما امروز كه ايران كربلا است عارفان واقعي بشناسند و بدانند كه هر روز صحنه هاي كربلا با وجود حسين (ع)‌تكرار نمي شود .امروز كوتاهترين راه براي براي سيرو سلوك گشوده شده و شايد فرصتي باشد بدون تكرار .