امدادگر شهید علی خدابنده

در زمستان سال 1342 در یک خانواده مذهبی از بخش شیبکوه فرزندی به دنیا آمد که نامش را به تیمن و تبرک امام برحقش علی گزاردند.با تشکیل گروه قر آن در بخش شیبکوه جزو اولین کسانی بود که به عضویت این گروه مذهبی در آمد و خود هم می آموخت و هم می آموزاند .

ادامه نوشته

سردار شهید عزیز بابایی

 از جنوب زاهد شهر فسا که پا بیرون می گذاریم نسیمی آرام تو را به گلگشت سوسن و سبزه می برد روستایی ساده که از در و دیوارش بوی پر پروانه فرو می ریزد.سردار شهید عزیز بابایی در سال 1341در این روستا که "میانده" می نامندش در خانواده ای متدین و مذهبی دیده به جهان گشود . وی در سن هفت سالگی با شور و شوق کودکانه ای راهی مدرسه شد و نهایتا با دریافت مدرک دیپلم مکانیک از هنرستان صنعتی فسا به تحصیلات خود پایان داد . اندک زمانی پس از پیروزی انقلاب در حالی که آخرین سال تحصیلی را پشت سر می گذاشت وارد بسیج شد و پس از گذراندن سه دوره آموزشی به خیل جان برکفان سپاه توحید در جبهه های حق علیه باطل پیوست . شهید بابایی در مدت زمان حضور در جبهه در عملیات های متعددی از جمله والفجر4 و5 شرکت کرد و مسئولیتهای مختلفی را عهده دار گردید . وی مدتی مسئول شناسایی بود و زمانی نیز در سمت جانشینی گردان به انجام وظیفه پرداخت . سردار شهید عزیز بابایی پس از عمری تلاش و مبارزه سرانجام در سحر گاه بیستم دیماه 1365 خاک شلمچه را از خون خود رنگین ساخت و با پیکری خونین به خیل شهدای کربلای 5 پیوست .

فرازی از وصیتنامه شهید :

 « الان در حال امتحان بزرگی هستیم ، این زمان ، زمان حسین (ع) است . زمانی است که حق و باطل در مقابل هم صف کشیده اند و ما باید به یاری حق بشتابیم تا از امتحان الهی پیروز درآییم .خدا به ما توفیق عنایت فرماید تا بتوانیم تکلیف را به خوبی انجام دهیم تا درآن دنیا مقابل شهدای عزیز شرمنده نباشیم .»

 

شهید آذر پیکان

پانزدهم شهریور ماه 1335 روستای یاسریه فسا شاهد تولد قهرمان مردی از تبار شقایق بود ، مردی پر حماسه که ریشه در اشک و خون و شهادت داشت . خانوادة شهید به یمن وجود مقدس آقا امام زمان (عج) اورا «حجت الله » نامیدند و به را ست یا حجت خدا نام گرفت تا با خون سرخ خویش دلیل راه مشتاقان الی الله باشد .

شهید آذر پیکان دوران پر نشاط کودکی را د رزادگاه خویش «یاسریه » گذراند و پس از طی دوران ابتدائی و راهنمایی ، جهت ادمه تحصیل راهی شهرستان فسا گردیدو نهایتاً با اخذ دیپلم ریاضی به خدمت نظام د رآمد. دورانسربازی موقعیتهای مناسب بر ای فعالیتهای سیاسی او فراهم ساخت و با اوج گیری مبارزات خود علیه رژیم ستمشاهی برگزید .

 پس از پیروزی انقلاب اسلامی به خیل پاسداران جان بر کف کمیتة انقلاب اسلامی پیوسته و به دلیل شایستگی هایی که از خود نشان داد پس از مدت کوتاهی به عضویت شورای  فرماندهی سپاه آبادان در آمد. شهید آذر پیکان جزءغیور مردانی بود که جان در طلب اخلاص نهاد و تا آخرین روزهای جنگ مردانه به مبارزه ادامه داد . شهید در بسیاری از عملیاتها به عنوان فرمانده شرکت داشت و چندین بار مجروح گردید . آن مجاهد خستگی ناپذیر که مسئولیتهای مختلفی را از جمله مهندسی لجستیک و نهایتاً فرماندهی تیپ هوابرد  المهدی (عج) را بر عهده داشت و روح سراسر اشتیاقش تا چندین سال بعد از جنگ همچنان  در آتش  فراغ می سوخت سرانجام در تاریخ 23 اسفند 73 قفس خاکی تن را گشود و در حین انجام مأموریت  مشتاقانه به سوی دوست به پرواز درآمد .

التهاب و شوق درونی شهید درگوشه ای از کلام اواین گونه پرتو افکنده است :

«شرمندگی بزرگ ما این است که تا کنون زنده ایم و خدا را شاهد می گیریم از شدت شرم و خجلت توان رویارویی با خانوادة شهدا را ندارم ، چرا که تاکنون من شهید نشده ام ، ولی مصلحت خداوند هرچه باشد مطیع هستم.»

شهید آذرپیکان شخصی آرامف متین و باوقار بود و با قرآن و اهل بیت علیهم السلام مؤانستی خاص داشت و همواره در سخنان خود بر بزرگداشت مقام شامخ ولایت در مکتب توحیدی اسلام و نظام جمهوری اسلامی تأکید می ورزید . در گوشه ای از سخنان خود خطاب به همکاران خود می گوید :

« قطعاً مرگ این تشکیلات نظامی هنگامی است که با ولایت قطع ارتباط کنیم . ما سپاهیان تمام افتخار مان و نقطة مثبتمان و امید کارمان و خوشحالیمان این است که با ولایت فقیه ارتباط داشته باشیم و همین ولایت فقیه است که قطعاً راه راست و صراط مستقیم ابدی را به ما نشان می دهد.»

سردار شهید جلیل آریا نژاد (اسلامی)

سردار شهید جلیل آریا نژاد (اسلامی) از عشایر غیور شهرستان فسا د رسال ۱۳۴۰د ردل کوه های سر به فلک کشیدة استان فارس، د رمنطقة ییلاقی طایفة لبوحاجی دیده به جهان گشود و دوران پر نشاط کودکی را در دامان صمیمی صحرا گذراند.

شهید اسلامی د ردو میّن بهار زندگی به همراه خانواده به شهرستان فسا عزیمت نموده و در این نارنجستان با صفا سکنی گزید. وی پس از چندین سال پا به حیطة علم و فضل و دانش گذاشت و د ردبستان امیر کبیر فسا مشغول به تحصیل شد. دوران راهنمایی و متوسطه را نیز در مدرسة راهنمایی و دبیرستان ذوالقدر پشت سر گذاشت و در سال ۱۳۵۹ با اخذ مدرک دیپلم فارغ التحصیل گردید.

 سردار شهید، جلیل اسلامی دردو ران پر شکوه انقلاب اسلامی د رصحنه های مبارزه و قیام حضور فعال داشت و در جریان همین مبارزات چندین بار مورد تعقیب و بازداشت نیروهای خود فروختة رژیم ستمشاهی قرار گرفت. وی بعد از پیروزی انقلاب و د رحالی که  آخرین سال های تحصیل خود را می گذراند جهت تشکیل سپاه یاسوج مدت دو ماه به آن منطقه، مأموریت یافت. با آتش افروزی های ضد انقلاب و اشرار د رغرب، راهی کردستان گردیدو پس از چندین ماه مبارزة خستگی ناپذیر به شهرستان فسا بازگشته و در آنجا رسماً به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد.

 شروع جنگ تحمیلی آغاز دوره ای نوین ا زمبارزات حق طلبانة او بود. شهید اسلامی که قسمت اعظم عمر پر برکت خود را د رجهاد و مبارزه گذرانده بود، این بار درجبهه های دیگر به دفاع ار نوامیس ملّی و ارزش های اسلامی پرداخت و با گام های استوار راهی آبادان قهرمان گردید. سردار شهید اسلامی د رمدّت زمان حضور در جبهه در عملیات های متعددی از جمله عملیات فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، خیبر، والفجر ۱ و۲ و۴ شرکت کرد و خاطراتی از خود به یادگار گذاشت .

جانشینی و فرماندهی گردان و مسئولیت محور را که درچندین عملیات به عهدة او گذارده شد، به نحو احسن به انجام رسانده و دراره انجام وظیفه بارها مورداصابت گلوله های خشم دشمن بعثی قرار گرفت و از نواحی مختلف بدن مجروح گردید.

بیست و ششم اسفند ماه ۱۳۶۳درحالی خود را به بها رسبز ۱۳۶۴می پیوست که روحی مشتاق و متعالی به دیدار دوست می شتافت. روح آرام و ملکوتی شهید اسلامی  د رعملیات پیروزمندانه ی خیبر، محور شرق دجله را محبط ملائک و معراج پرواز روحانی خود قرار داده و عاشقانه در ملکوت اشک و آتش به پرواز در آمد .

فرازهایی ا زوصیتنامة شهید یادمان سرخی است که از روزهای آتش و باروت به یادگار مانده است:

«حسن صمیمیّت را در بین خود زیاد کنید ، روحیة ایثارگری د رخود به وجود آورید، اختلاف را از میان بردارید . از دشمنی شیطان غافل نباشید، پشتیبان ولایت فقیه باشید و نماز جماعت را به پادارید  ....»

پایان این مقال پایان ما است که در حسرت پروازی چنین بشکوه حسرت نصیب عزلتیم و گرنه شهید زندة همیشه تاریخ است....

سردار شهیدعبدالمجید آزاد خواهان

روستای خیرآباد فسا در آستانة بهار ۱۳۴۱پذیرای کودکی از نوادگان سرخ شقایق بود. عبدالمجید آزاد خواهان در شامگاه ۲۱ رمضان سال ۱۳۴۱در حالی که زمان داغ دار شهادت مولی الموحدین حضرت علی (ع) بود دیده به جهان گشود. وی چهارمین فرزند خانواده بود و از اوان کودکی حتی قبل از دوران تحصیل در مزرعه، همدوش پدر به شغل کشاورزی اشتغال ورزیده و دستان کوچکش از طفولیت با زخم و رنج خار آشنا گردید. دوران ابتدایی تحصیل را در زادگاه خود گذراند و پس از آن در مدرسه راهنمایی فردوسی مشغول به تحصیل شد. دوره متوسطه را در دبیر ستان ذوالقدر فسا تا سال دوم ادامه داد و این درحالی بود که میهن اسلامیمان در آستانه تحولی عظیم می رفت تا آخرین بازمانده های فساد و تباهی را نابود کرده و نظامی آسمانی را بنیاد نهد.

عبدالمجید با دلی مالامال از عشق و ایمان به موج توفندة انقلاب پیوست و هم دوش و همصدا با امّت اسلامی در بسیاری از تظاهرات و راهپیمایی ها شرکت کرد. در آذر ماه ۱۳۶۰به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آمد و سال بعد با گذراندن دوره های آموزشی تخصصی تانک و نفر بر، رسماً به انجام وظایف محوله پرداخت.

عملیات های مختلفی از جمله عملیات خیبر، بیت المقدس، رمضان، والفجر ۱و ۲ یادمان حماسه آفرینی های او در طول هشت سال دفاع مقدس است. شهید آزاد خواهان که با شروع جنگ تحمیلی جبهه های نبرد حق علیه باطل را عرصة مبارزات قهرمانانة خود ساخته بود؛ در مدت زمان حضور درجبهه مسئولیت های خطیری را عهده دار گردید که به این موارد می توان اشاره کرد: دیده بانی موشکهای هدایت شونده ؛ سرتیم شناسایی در واحد اطلاعات و عملیات ؛ معاونت و فرماندهی گردان .

محور طلائیه در عملیات خیبر بعد از پاتک دشمن میعاد گاه عاشقان واصلی بود که از شوق دیدار دوست دست از پا نشناخته و در سماعی روحانی در خاک وخون غلطیدند . پاسدار جان برکف عبدالمجید آزاد خواهان از این میان در تاریخ ۲۵ اسفند ماه ۱۳۶۲شاهد شهادت را در آغوش گرفت و به نام مبارک شهید افتخار یافت. گلزار شهدای امامزاده حسن شهرستان فسا آرامگاه ابدی او و زیارتگاه هزاران عاشق دلسوخته ای است که به شهید و اهداف متعالی او ایمان دارند .

در پایان گلواژه های خونین از وصیتنامة شهید را تقدیم می داریم:

« خواهرانم! از شما انتظار دارم که زینب گونه باشید و زینب وار زندگی کنید. سعی کنید در زندگیتان واجبات را فراموش نکنید ...»

شهید علی محمد الوانی

شهید علی محمد الوانی در سال 1336 در روستای خیر آبادفسا در خانواده ای متدین و مذهبی چشم به جهان گشود . روستا و جلوه های قدرت الهی در صحرا وبیابان ، همبازی دوران کودکیش بود و آسمان سبز ، کوله لا عزلتی که برشانه های او دامن گسترده بود.

درهفتمین بهار زندگی با شور و حالی کودکانه قدم در راه مدرسه گذاشت و مراحل مختلف تحصیل رابا موفقیت طی نموده و نهایتاً موفق به اخذ دیپلم از هنرستان گردید . در سال 57 همزمان با اوج گیری انقلاب و مبارزات حق طلبانة امت اسلامی علیه رژیم ستمشاهی ، دوران سربازی وی به اتمام رسیدو او خود را آماده قیام و مبارزه کرد .

پس از پیروزی انقلاب رسماً به عضویت سپاه پاسداران در آمد تا ارزش های اسلامی را حراست نماید ، وی پس از آنکه غرب کشور را دستخوش آشوبگری عمّال شرق و غرب دید ، در رأس گروهی به آن دیار شتافت تا در کردستان ، صاعقة خشم الهی را بردشمنان فرو بارد.

در بازگشت از کردستان جهت گذراندن دورة خلبانی و چتر بازی به شیراز عزیمت نمود ودر مدتی کمتر از زمان معمول این دوره را به اتمام رساند . پس از شروع جنگ تحمیلی به جبهه ها شتافت و با پذیرفتن مسئولیت های متعدد در صحنه های مختلف نبرد حضور یافت . وی در عملیاتهای متعددی چون ثامن الائمه ، بیت المقدس ، خیبر ، فتح المبین ، والفجر 2/5/6 جان در طبق اخلاص نهاده و عاشقانه راهنمائی و فرماندهی نیروهای سپاه اسلام را به عهده گرفت.

در سال 61 ازدواج نمود وبلافاصله حنظله وار به یاری اسلام ورزمندگان همسنگرش شتافت چرا که عروس شهادت در حجلة خونرنگ جنوب انتظار او را می کشید و هیچ قید و یندی نمی توانست مانع پرواز او بسوی رضوان الهی گردد.

وقتی که عملیات والفجر 5و6 فرا رسید برای گشودن دروازه های پیروزی به دشمن تاخت و در کنار دجله وضوی خون گرفت . با شهادت این سردار رشید ، برادر او رضا الوانی نیز پرپر شدن وی را تحمل ننمود و سلاح افتادة اورااز زمین برداشت و به پیکار پرداخت تا آنکه او نیز در جزیرة مجنون دیدار حق را لبیک گفته و به دیار باقی شتافت .

آنچه در زیر می خوانید گلواژه ای خونین از وصیت نامة شهید علی محمد الوانی است که به یمن تبرک تقدیم می داریم :

« خدایا ! من برای پیشبرد این انقلاب که خونبهای هزاران شهید و صدها هزار معلول است به جنگ با منافقان می روم و هدفم کشتن واز بین بردن آنهاست . الهی ! چیزی به جز این تن ناچیز ندارم و این هم در راه تو خواهم داد . که یکی از بهترین نعمتهاست . آنچه به حسین بن علی (ع) دادی . به من عطا فرمای مه آن هم شهادت در راه توست .»

سردار شهید سیّد جلیل ثابت قدم

شهرستان قهرمان و شهید پرور فسا که بزرگان و افتخار آفرینانی چون شهید حاج محمود ستوده ، شهید مرتضی جاویدی و شهید بدیهی را تقدیم اسلام و انقلاب نمودها ست ، در سال 1343 شاهد میلاد کودکی از سلالة سادات نور بود . شهید جلیل ثابت قدم دوران کودکی را در فسا و در عطر افشان بهار نارنج ، پرورش یافت . وی در هفتمین بهار زندگی قدم در راه کسب علم و معرکفت گذاشت و دورانی از تحصیل  را با موفقیت سپری نمود . درسال 1359 و با شروع جنگ تحمیلی در حالی که شهید ثابت قدم در سال سوم راهنمائی مشغول به تحصیل بود همراه با اولین گروه اعزامی از فسا راهی میادین خون و حماسه گردید .

وی به عنوان یک بسیجی ساده به مصاف دشن بعثی رفت و پس از عملیات فتح المبین و بعد از سه سال عضویت در بسیج رسماً به خیل طلایه داران مکتب ولایت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و رسماً به عضویت این نیروی خود جوش مردمی در آمد . وی به د فعات در عرصه های نبرد حضور یافت و در عملیاتهای مختلفی از جمله عملیات بیت المقدس ، رمضان ، والفجر 1و4و8 ، عملیات خیبر و کربلای  4و5 شرکت کرد .

وی مدّتی در واحد اطلاعات و عملیات به انجام وظیفه پرداخت که خاطرة رشادتهای او در شناسایی خطوط و موانع دشمن در عملیات رمضان هنوز بعد از سالها در ذهن و خاطره همرزمان او باقی مانده است . شهید ثابت قدم مدتی نیز معاونت فرماندهی گردان را عهده دار گردید . وی هنگامی که عملیات پیروزمندانه والفجر 8 آغاز گردید فرماندهی گردان سلمان را به عهده داشت و در همین سمت باقی ماند و دربیست و سوم فروردین ماه 1366 شاهد شهادت را در آغوش گرفت .

روح آرام و ملکوتی شهید ثابت قدم در بهاران سال 1366 بال در بال ملائک در آسمان بیکران شلمچه به پرواز درآمد و پیکر مطهر او چند روز بعد بر دستهای زخم آشنای مردم قدر شناس ف سا تشییع و در گلزار امام زاده حسن این شهر به خاک سپرده شد .

سردار شهید کرامت الله رفیع

بلورهای روشن باران در زمستان سال 1336 با رقصدلفریب خود میلاد کودکی را جشن گرفتند که از نوادگان بهار سبز پوش بود . شهرستان قهرمان پرور فسا این بار میزبان آسمان مرد غریبی بود که ریشه درخون و حماسه داشت، بزرگ مردی که از دورها آمده بود تا گرمی خانه یکوچکی باشد که پدر و مادری مهربان و رنج کشیده درآن روزگار می گذراندند؛آمده بود تا سرنوشت سرخ خویش را خود انتخاب نماید.

شهید کرامت الله رفیع در فسا دیده به جهان گشود ودر این نارنجستان سبز روزهای کودکی خود را پشت سر گذاشت و در سن شش سالگی وارد حیطةعلم و فضل و دانش گردید. دورانی از تحصیل را با موفقیت به پایان رساند اما بعلت فشارهای توانفرسای زندگی و فقر و فاقه ای که سالهادامنگیر او وخانواده اش بود از ادامةتحصیل باز ماند و جهت تأمین مخارج خانواده وامرار معاش به کارهای مختلفی اشتغال ورزید . دوران تحصیل او هرچند با وقفه هائی همراه بود با اینهمه دست از تلاش بر نداشت و پس از گذراندن دوران مختلف موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشتة طبیعی گردید.

شهید رفیع مدتی پس از اتمام دورةسربازی در سال 1357 در جریان مبارزات حق طلبانة امت اسلامی قرار گرفت و با شرکت در تظاهرات و راهپیمائیهای ضد رژیم و سازماندهی نیروهای مردمی دین خود را به انقلاب و شهدای بزرگوار انقلاب ادا کرد.

وی پس از پیروزی انقلاب جزء اولین کسانی بود که در تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی فسا نقش داشت و اولین هسته ی مرکزی را در این شهر بنیان نهاد . او با شروع جنگ تحمیلی پا به عرصه های خون و حماسه گذاشت و در نخستین روزهای جنگ به آبادان قهرمان اعزام شد . وی در ادامه در عملیاتهای مختلفی چون ثامن الائمه ،رمضان ،خیبر ، بدر ،والفجر1و2 شرکت کرد و از خود حماسه هاو خاطره هائی ماندگار به یادگار گذاشت. شهید در مدت حضور در جبهه های حق علیه باطل با عنوان مسئول محور ،هدایت و فرماندهی نیروهای سپاه  اسلام را به عهده داشت.

خورشید بیست و ششم اسفند 63 در حالی سر بر خاک حونرنگ دجله گذاشت که مردانی بزرگ چون شهید کرامت الله رفیع و حاج محمود ستوده و جمعی دیگر از فرماندهان سپاه اسلام با نعره ای مستانه در خاک و خون غلطیده و سر تسلیم برآستان لایزال نهادند. شهید کرامت الله رفیع که بارها پیکر مطهرش آماج تیر و ترکش دشمن بعثی قرار گرفته بوددرآستانه ی بهار 1363،آخرین زخم نیاز را بر جان پذیرفت و در سماعی عاشقانه به دیدار دوست شتافت.

پایان این مقال پایان او نیست که او جاودانه ی تاریخ است ،قسمتهائی از وصیتنامة شهید را تقدیم می داریم امید که همه ماازره پویان این شهید بزرگوار باشیم:

«اسلام را یاری کنید که در این برهه از زمان اسلام نیاز به خون دارد و درخت اسلام را باید با خون پرورش داد و هیچ چیز دیگری جز خون عزیزتری عزیزان ،این نهال را رشد و نمو نخواهد داد.»

سردرا شهیدمراد ظاهری نیا

 شهید ظاهری نیا در سال 1345 در خانواده ای مذهبی ومتدین در حومة شهرستان قهرمان پرورفسا چشم به جهان گشود . خانوادة او زندگی ایلیاتی و عشایری داشتند که پس از مدتی به شهرستان مرودشت مهاجرت  نموده و شهید ظاهری نیا در این شهر مشغول به تحصیل شد. در حالی که هنوز دوران ابتدائی را به پایان نرسانده بود در بحبوحة مبارزات ،علیه رژیم ستم شاهی قرار گرفت . شهید علیرغم سن کم همدوش وهمگام با مردم در تظاهرات و راهپیمائیها حضوری فعال داشت .

پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در بسیج سپاه مرودشت نام نویسی کرد و در سال 61 رسماً به عضویت سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی درآمد و پس از مدت کوتاهی مردانه سلاح برگرفت و راهی جبهه های حق علیه باطل گردید و در واحد تخریب لشکر 19 فجر به انجام امور و ظائف محوله پرداخت .

شهید ظاهری نیا در بسیاری از عملیاتها از جمله کربلای 4 ،والفجر 8 و والفجر 10 با عنوان معاون تخریب حضور داشت و چندین بار از نواحی مختلف بدن مجروح گردید . عملیات والفجر 10 یادمان پرواز ملکوتی این عاشق واصل است و منطقة حلبچه آخرین میعادگاه او با محبوب ازلی .

شهید ظاهری نیا فردی مؤمن ، متعهد و معتقد به مبانی اسلام و جمهوری اسلامی بود و دفاع از اسلام را مهم ترین فریضه می دانست به طوری که وقتی به او و تعدادی دیگر پیشنهاد تشرف به خانة خدا داده شد ، نپذیرفت و گفت: (امروز جنگ واجب تر است .). شهید ظاهری نیا از اخلاقی نیکو برخوردار بود و بین او خانواده علاقه ای خاص وجود داشت ؛ خصوصاً بین شهید و مادر بزرگوارش به طوری که این طیبةصالحه بیست روز بعداز شهادت مراد، به او پیوست و در جوار فرزند شهیدش آرام گرفت .

وصیتنامة شهید روح مشتاق و سراسر التهاب او را به زیبایی تمام به نمایش گذاشته است که برگزیده ای از آن را تقدیم می داریم :

«من امیدوارم که خداوند مرا اگر لیاقت شهادت داشتم از آن شهیدانی که با نیت خالص به درگاه او رفتند و هم آنانی که از اصحاب امام زمان مهدی (عج) هسند قرار دهد. امیدوارم که مردم مسلمان ایران بتوانند ادامه دهندة راه شهدا باشند و به یاری خداوند و همت دیگر برادران بتوانند پرچم جهوری اسلامی ایران را در تمامی جهان به اهتزاز در آورند،از ملت ایران می خواهم که امام را تنها نگذارند و از منتظران حضرت مهدی(عج) باشند.»

 

سردار شهید علیرضا کیهان پور

از آن اندوه پرملال ،شانزده پاییز دیر سال گذشته است اما انگار همین دیروز بود که بچه های اطلاعات و عملیات اورا آنسوی میدان مین تنها گذاشتند. فریادهای  زخمی اواز پشت سیمهای خاردار به گوش می رسید اما آن دوازده نفر که نیمة دیگرشان آنسوی خطر جامانده بود توان یاری اورانداشتند که اگر می ماندند عملیات فردا متوقف می ماند ..... فردا شب وقتی والفجر 1آغاز شد ، همرزمان او گوشه گوشة آن غریبستان را به دنبال آن یوسف پیرهن چاک جستجو کردند واگر چه به پلاک و چفیه پاره ای از او قانع بودند اما دریغ که آن ققنوس مجروح ، اثری از خود به جای نگذاشته بود. علیرضا اینگونه بی نام و نشان ، ره به وادی نامشکوف اشراق برد اما هنوز بعداز سالها ، چشمهایی منتظر ، نگاه های مضطرب خویش را به دور دستهای افق دوخته اند شاید ردپایی از آن ستارة دنباله دار پیدا کنند .....

سردار شهید " علیرضا کیهان پور" اسوة شجاعت و مردانگی در سحرگاهان هفتم دی ماه 1338 در شهرستان فسا ودر خانواده  کشاورز و زحمتکش به دنیا آمد . وی اطالتاًاز عشایر غیورو غیرتمند فسا بود ودوران کودکی خودرادر جوار پدر و مادری که هنوز صمیمیت یک ایلیاتی راباخود داشتند ،سپری نمود . از اوان کودکی ذکاوت و هوشیاری در چهرا اش نمایان بود . وی دوران ابتدایی را رادردبستان " اوحدی" به تحصیل پرداخت که به علت علاقة فوق العاده اش به درس ،همواره مورد تشویق قرار می گرفت . بعد از دوران ابتدایی و راهنمایی ،دورة متوسطه را آغاز کرد و پس از سالها تلاش ، با اخذ مدرک دیپلم ، از هنرستان کشاورزی فسا فارغ التحصیل گردید. از ابتکار و خلاقیتهای اودر امور مختلف ،استفاده می شد و همین ویژگیهای فردی همراه با چهرة مذهبی و متواضع ،از وی چنان شخصیتی ساخته بود که همگان به او به دیدة احترام می نگریستند . وی هیچگاه از اوضاع اجتماعی و سیاسی اطراف خود غافل نبود . مبارزات حق طلبانة او برای به ثمر رسیدن انقلاب بر کسی پوشیده نیست . وی پس از پیروزی انقلاب در شکل گیری پایگاههای مقاومت در شهرستان فسا ،نقشی فعال داشت و شبهای توالی ،اسلحه بردوش از شهر محافظت می کرد. دوران کوتاه فعالیتهای افتخاری وی در پرستاری از مجروحین جنگ در بیمارستان دکتر چمران اصفهان ،زمینه های رشد و تعالی و کمال رادر وجود نورانی وی فراهم ساخت و به انگیزة یاری رزمندگان اسلام در هیأت یک بسیجی ساده به خیل یاران امام (ره)در جبهه های حق علیه باطل پیوست. در مدت کوتاهی ،شایستگیها و رشادتهای این سرباز جان برکف امام به منصة ظهور رسید و او به عنوان یکی از نیروهای زبده و کارآمد ، نام خودرا درردیف دلاورمردان تیپ المهدی(عج)به ثبت رساند . وی در تیپ المهدی(عج)حالت محوریت داشت و فرماندة سرافراز تیپ- سردار اسدی-اورا به عنوان یکی از نیروهای سخت کوش ،در انجام عملیاتهای شناسایی ،آزاد گذاشته بودواو نیز با حسن استفاده از این استقلال، در عملیاتهای فردی شرکت کرده وبعد از شکار نیروهای دشمن ، در چادر کوچکی که برای خود تهیه دیده بود ، سر بر آستان نیاز فرود می آورد.

در حساس ترین روزهای جنگ ، سردار شهید کیهان پور به فکر تشکیل یک گردان مقتدر و فعال افتاد که با همکاری و همیاری سرداران شهید جلیل اسلامی ،مرتض جاویدی، محمد رضا بدیهی و .... این مهم به تحقق پیوست و گردان حماسه آفرین" فجر" ، به نام نامی فجرآفرینان خطة نور ،تشکیل گردید . نام آن عزیز جاوید ، به عنوان اولین فرماندة گردان فجر ،در بین دلاورمردان عرصة نور ، تا هماره تاریخ ،سرخ خواهد درخشید .

سردار شهید علیرضا کیهان پورسرانجام در بیستم فروردین ماه 1362 یک شب قبل از عملیات والفجر 1 در اثر برخورد با مین جهندة دشمن در محورشرهانی ،زخمی و متعاقب آن با همرزمان خود بدرود گفت . هرچند بسیاری از همرزمان دلسوختة او به پرواز سرخش ایمان دارند ، اما هنوز آن وجود نورانی در دل امت شهید پرور فسا جاویدالاثر باقی مانده است و خانوادة آن عزیز هنوز چشم به راه آن ایلیاتی صبورند.

نوشته : روح الله جباری   

سردار شهید مصیب جمالی

بیستمین روز از اردیبهشت ۱۳۴۴کودکی در یاسریه (یکی از روستاهای توابع فسا )دیده به جهان گشود که او را "مصیب"نامیدند . وی پنجمین فرزند خانواده بود و از همان ابتدا ، زندگی ساده و آرامی را در کنار پدر و مادر و دیگر اعضاء خانواده آغاز کرد. مدرسة ابتدایی " اورنگ " یاسریه در سال ۱۳۵۰آغوش مهربان خودرا بر ان روستا زادة نجیب گشود و پنج سال تمام ، الفبای عشق و شور و معرفت را به وی آموخت . مصیب پس از پایان دورة ابتدایی در مدرسة نظام الملک یاسریه نام نویسی کرد و با سعی و کوشش فراوان ، دورة راهنمایی را نیز با موفقیت به پایان رساند . وی در ادامه راهی شهرستان فسا گردید و در دبیرستان امام خمینی (ره) این شهر ،تحصیلات خودرا در مقطع متوسطه ادامه داد .حرکات توفندة مردمی در بحبوحة انقلاب ، این جوان برازندة روستایی را نیز به عرصه های خون وقیام کشاند و زمینه را برای رشد و تعالی اجتماعی ، ساسی و فرهنگی وی مهیا ساخت . وی با وجود سن کم در بسیاری از تظاهرات و راهپیماییها حضور فعال یافت و حتی جراحت سنگین شانه و ساعد نیز ، او را از ادامة مبارزه باز نداشت . تحصیلات ناتمام وی پس از پیروزی انقلاب و در فضایی آکنده از عشق و معنوینت ادامه یافت و شهید پس از چند سال تلاش بی وقفه ، در بحرانی ترین روزهای جنگ ، کارنامه زحمات خود را دریافت داشت.

آن شهید عالیقدر در بحبوحة آتش افروزیهای رژیم بعث در جنوب کشور ، راهی آبادان گردید و با عنوان یک بسیجی ساده در عملیات بستان ، فتح المبین و متعاقب آن در عملیاتهای رمضان ، خیبر ووالفجر 2 شرکت کرد.وی در دوم دی ماه ۱۳۶۴بعد از بهبودی از مجروحیت کتف راست ، به خدمت نظام درآمد و دوران سربازی را در مرکز آموزش لشکر ۳۰ گرگان آغاز کرد . آن عزیز پس از اتمام دورة چندماهة آموزش ، راهی کردستان گردید و دورانی از خدمت را در این منطقة محروم و ستمدیده پشت سر گذاشت. شور و شوق حضور در جبهه ، وی را بار دیگر به سرزمینهای آتش خیز جنوب کشاند و او به عنوان فرماندة گروهان د رچندین عملیات از جمله کربلای ۴،۵ و ۸ شرکت کرد. اصابت گلوله دشمن در عملیات اخیر به مجروحیت شدید وی از ناحیة دست انجامید و مدت کوتاهی از یاران همرزم خود در تیپ (لشکر)33 المهدی (عج)جدا شده تحت درمان قرار گرفت . وی در تاریخ دوازده آبان ماه 1366 برای سومین بار ، زخم آتشین گلوله های دشمن را بر جان شیفتة خویش پذیرفت و بازوی پر توان و سینه مالامال از عشق خود را بوسه گاه گلوله های سربی دشمن ساخت .

سردار شهید مصیب جمالی سرانجام در شامگاه خونین چهارم خرداد ۱۳۶۷آخرین زخم نیاز را بر جان پذیرفت و با پیکری خونین به دیدار دوست شتافت . قامت رسای این سردار رشید ، در تیرباران گلوله های دشمن بر خاک خونرنگ شلمچه فرو افتاد تا سرخ ترین سجده را در بارگاه بی نیاز دوست به جای آورد.

فرازی از وصیت نامة شهید :

«ای عزیزان ! مرگ خواهی نخواهی سراغ همه خواهد آمد و چه بهتر که انسان راه اصلی خویش یعنی صراط  المستقیم را گرفته و روز قیامت رو سفید باشد . انقلاب به شما احتیاج دارد . پشتوانة نهضت باشید و در جهت شکوفایی و گسترش آن با تمام وجود تلاش کنید . »

 

سردار شهید مرتضی جاویدی

متولد :   ۱۳۳۷              محل تولد : روستای جلیان(فسا) 
سال ازدواج :  ۱۳۶۰                     تعداد فرزندان :  دو دختر 
آخرین عملیات : کربلای ۵              محل شهادت :شلمچه


 


شهید مرتضی جاویدی در تیرماه سال ۱۳۳۷ درروستای جلیان فسا دریک خانواده متدین و مذهبی دیده به جهان گشود و درحال و هوای صمیمی روستا پرورش یافت. همزمان با تحصیل به کارهای مختلفی چون دامپروری و  کشاورزی مشغول گردید تا بدین وسیله علاوه برتأمین هزینه تحصیل به امرار معاش خانواده کمک نماید. وی تحصیلات خود را در سال ۱۳۵۶ با مدرک دیپلم  تجربی با موفقیت به پایان رساند. شهید جاویدی که برحسب دستور امام خمینی(ره) مبنی بر ترک پادگان ها از خدمت سربازی در رژیم ستم شاهی امتناع ورزید، پس از پیروزی انقلاب با انگیزه ای متعالی به جمع آفتابی پاسداران پیوست و به عضویت این نهاد مردمی در آمد.


شهید جاویدی همیشه خود را سرباز و یک بسیجی کوچک
 می دانست. هرگاه از مسئولیت وی درجبهه سوال می شد باکمال فروتنی جواب می داد :  فقط یک خدمتگزارم و اینکه سرباز امام زمان هستم و بسیار خوشحالم.

شهید جاویدی مدتی را در جبهه ی غرب و کردستان به مبارزه با گروهکهای مزدور گذراند. پس از شروع جنگ تحمیلی به خوزستان رفت و عاشقانه در عملیاهای مختلف از جمله: فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، والفجر ۱ و ۲ و ۸، خیبر، بدر و کربلای  ۴ و ۵   شرکت کرد و حماسه آفرید. شهید جاویدی مدت ها فرماندهی گردان همیشه پیروز فجر از تیپ المهدی (عج ) را برعهده داشت یاران همرزم او هرگز خاطره رشادت ها وحماسه های شهیدمرتضی جاویدی را از یاد نخواهندبرد . پیکر مطهر و نورانی این سرباز سلحشور  به دفعات آماج تیر قرارگرفت.  شهید جاویدی پس از عملیات والفجر ۲ به دیدار امام (ره) افتخار یافت وحضرت امام نیز او را مورد لطف و مهر قرار داده وپیشانی بلندش را بوسید. مرتضی در این دیدار از امام  خواست تا برای شهادتش دعا کند. روح سراسر اشتیاق شهید سرانجام در هجده  بهمن 65 در ازدحام زخم و و آتش، قفس خاکی تن را گشود و عاشقانه به سوی میعاد گاه ابدی به پرواز در آمد. عملیات کربلای ۵   یادمان پرواز این عاشق واصل را در دل خود جای داده است. خک شلمچه شقایق زارخون این شهید و صدها شهید گلگون کفنی است که عاشقانه در آسمان لاجوردی جنوب به پرواز در آمدند.

 

از دست نوشته های شهید جاویدی:

(( نمی دانم من چکار کرده ام که شهید نمی شوم شاید قلبم سیاه است. خدارحمت کند حاج مجیده ستوده را، وقتی باهم صحبت می­کردیم می­گفتیم اگر جنگ تمام شود ما زنده باشیم چکار کنیم؟ واقعاّ نمی شود زندگی کرد و به صورت خانواده های شهدا نگاه کرد... و این جا است که ماوجاماندگان از قافله نور باید بگوییم خوشابه حال آنان که با شهادت رفتنند.))